نامه‌ای به تو

نامه می‌نویسم، نامه‌ای به تو

می‌نویسم که دلم تنگ است

برای خنده هایت

برای گریه هایت

برای شوخی کردنت

برای مستأصل شدنت

برای خوبی‌هایت

برای بدی‌هایت

برای آرام گرفتنت در کنارم

برای نفس های بی قرارت

نمیدانم چند روز، چند ماه

یا چند سال است که ترا ندیدم

بی وفا،

رفتی و مرا با خیالت تنها گذاشتی

مرا با خاطرات تلخ و شیرینت

رها کردی و رفتی

بعد از رفتنت

فهمیدم دل بستنت دروغ بود

فهمیدم هیچگاه عاشقم نبودی

فهمیدم هرگز به من دل نباختی

بی صدا در خود شکستم

نالیدم، گریستم

غمگین شدم، بر آشفتم

ولی چاره چه بود

از همه چیز گذشتم

از تو، از خودم

از بی‌وفایی‌هایت

از خیانت‌هایت

از دروغ‌هایت

 

اما به من بگو قلبم را چه کنم

قلبی که از هیچ چیز نمی‌گذرد

قلبی که به انتظار برگشتنت

لحظه‌ها را می‌شمارد

بگو با این دل نا آرام و پر تمنا چه کنم

دلی که پر از خط های کشیده شده

در اثر گذر روزها، دقایق و ثانیه‌هاست

دلی که جز احساس قوی عشق

چیزی نمی‌شناسد

دلی که پر از خواستن توست

 

مرا با خاطراتت وا مگذار

به دیدارم بیا

تا از آینه قلبم غم زدایی کنی

تا غبار تلخی‌ها را از دلم پاک کنی

تا با وجودت آرام گیرم

تا در آغوشت کمی بیاسایم

تا حرفهایم شکفته شوند

تا گرما به دستان و لبانم باز گردد

 

به دیدارم بیا، دلتنگم.

/ 19 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسام

سلام [ناراحت]

مازیار

سلام جالب بود دوست خوبم چند بارامید بستی و دام برنهادی تا دستی یاری دهنده کلمه ای مهر آمیز نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟ چند بار دامت را تهی یافتی؟ از پای منشین آماده شو! که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری ... مارگوت بیگل

فائزه

امروز هوای دلم ابری است دلم مشتاق باران است آه چه اندازه اندوهناک است باران منتظر باران است ====================== به روزم عيدت هم مبارك

غريبه

آرزوهایمان که سوخت دانستیم باران چه بی بهانه می بارد و تقویم های تازه روزهای کهنه را تکرار می کنند آرزوها چه نارسیده چیده می شوند و واژه ها چه بی جوانه و بی ریشه می خشکند...

سپیده

بخت از دهان دوست نشانم نمیدهد[گل]دولت خبر ز راز نهانم نمیدهد از بهر بوسه ای ز لبش جان میدهم[گل]اینم هی ستاند و آنم نمیدهد مردم در این فراق و در آن پرده راه نیست یا هست و پرده دار نشانم نمیدهد زلفش کشید باد صبا چرخ سفله بین [گل]کان جا مجال باد وزانم نمیدهد چندان که بر کنار چو پرگار میشدم [گل]دوران چو نقطه ره به میانم نمیدهد گفتم روم به خواب و بینم جمال دوست [گل]حافظ ز آه و ناله امانم نمیدهد [گل][گل][گل] مسلمانی رسم قشنگی است کاش مسلمان بودم! گرچه شاید این عید فقط برای مسلمانها نباشد!؟ اما کاش به مسلمان بودن این عید را میداشتم! شهادتین بر لبانم هر روز جاری است یاعلی هم اما... [گل][گل] عیدشان عیدتان (عیدهامان شاید) مبارک [گل] خدایا بخاطر دیوانه نوشتهایم مرا ببخش!

مهدی شیرمحمدی

ماندنت رویا نبود،گفته بودى با تو مى مانم ولى رفتى و گفتى که اینجا جا نبود سالیان سال تنها مانده ام، شاید این رفتن سزاى ما نبود من دعا کردم براى بازگشت ، دست هاى تو ولى بالا نبود [گل][گل][گل]

مهدی شیرمحمدی

دوستان من،مثل گندمند! یعنی یک دنیابرکت ونعمت، نبودن شان،قحطی وگرسنگی است ومن چه خوشبختم که خوشه های طلائی گندم دراطرافم موج میزند مهربانى تان راقدر میدانم وآنرا در سیلوی جان نگهداری خواهم کرد[گل]

مهدی شیرمحمدی

از چشم يا آسمان فرقي نمي‌كند باران وقتي بر زمين افتاد ديگر باران نيست [گل][گل][گل]

مهدی شیرمحمدی

در کنار باغچه به خلوت بی همتای آسمان امشب نگاه میکنم . . . نمی دانم خواب چرا با چشمانم دیگر بیگانه است . . . یک آسمان پر ستاره و یک ماهه نیمه . . . سکوت را صدای جیرجیرک می شکند ، گویا او هم بی خواب است امشب . . . چیزی در من مرا به این حال می خواهد ، من گناهکارم که دوری از چشمان زیبایت شکنجه من شده و چه سخت شکنجه ایست . . . چشمانم بی طاقتند که اینگونه نم نم میخوانند از دلتنگی ام . . . به زمان قسم گلم که باور مرگ برای من راحت تر از دوری توست . . . امشب چقدر من و شب و این جیرجیرک تنهاییم . . . جیرجیرک با صدایش می گوید تنهاست ، شب با خلوتش . . . من با اشک هایم . . . _______ [گل][گل][گل]