عاشق می شویم و ....

نمی‌دانیم عشق چیست ولی عاشق می‌شویم.

عاشق کسی که وقتی برای اولین بار چشم بر چشم او می‌دوزیم، دلمان را می‌لرزاند.

عاشق کسی که با دیدنش حس تمنایمان برانگیخته می‌شود.

عاشق کسی که هیچ اعتنایی به ما ندارد.

عاشق کسی که آنچه در وجود ما نیست در او هست و گاهی به همین دلیل از او متنفر می‌شویم.

عاشق کسی که هیچ احساسی به ما ندارد و در این کار آنقدر جلو می‌رویم تا او را تسلیم خود کنیم. که اگر تسلیم شد، دل از او برمی‌کنیم وگر نه تا ابد در عشق او می‌سوزیم و ناله سر می‌دهیم.

گاهی عشق را با حس ترحم اشتباه می‌گیریم و زندگی خود را به دستان کسی می‌سپاریم که برای هم مناسب نیستیم، و بدین گونه زندگی دو نفر را از بین می‌بریم.

اما هرگز به کسی که ما را از صمیم قلب دوست دارد، دل نمی‌بندیم. چرا که بدست آوردنش جذابیتی ندارد. هر گاه پا پیش می‌گذارد، او را از خود می‌رانیم. اما وقتی او را از دست می‌دهیم تازه از خواب بیدار شده و در می‌یابیم که چه کسی را از دست داده‌ایم. کسی که وجودش سرشار از محبت بود. کسی که لبخند مهربانش غم و غربت تنهایی را از ما می‌زدود. کسی که دستان پرمهرش تنها نوازشگر روزهای سرد و تاریک ما بود. کسی که آغوش گرمش تنها محل امن ما بود. کسی که در کنارش آرام می‌گرفتیم.

آری عشق را اینگونه شناخته‌ایم. و با این شناخت، همه فرصت‌های خوب زندگی را از دست داده و بر دست آورد‌های بد خود حسرت می‌خوریم.

/ 4 نظر / 18 بازدید
طاها

و چنین بود افسانه عشق حسرتی در پی دلداری که نیست و ندیدن دلبسته خود و افسوس در حرست .... مثل همیشه زیبا مینویسی سال نوت مبارک ایام به کام

سپیده

هنوز فقط می گویم نمیدانم!