نمیدانم

نمیدانم چه بگویم، میدانم که نبودنم برای برخی بی اهمیت و برای برخی دیگر نگران کننده بوده است. فقط میخواهم بگویم عذر میخواهم. عذر میخواهم برای تمامی بودنم، برای روزهای نبودنم، برای نوشتنم، برای ننوشتنم، برای نظر گذاشتنم، برای دوست شدنم، برای ......

دوستان خوبم من بیش از یک عذرخواهی به شما مدیونم به شما که مدتها نبودنم را به زیر سئوال کشیدید. ببخشید که نیرویی مرا از سر زدن به وبلاگ خودم و شما منع میکرد. احساس میکردم حرفی برای گفتن ندارم نه برای خودم و نه نظر به نوشته های شما. مدتها با خود در ستیز بودم. الآن هم حرفی ندارم ولی زمانش رسیده که به وبلاگم و نظرات شما سر بزنم و بگویم دوستتان دارم، ای همه کسانی که مرا دوست داشتید و به یادم بودید، دوستتان دارم.

در این مدت حرفم سکوت بود، سکوت و تنها سکوت و نمیدانم آیا این بغض سکوت است که شکسته شده یا فقط دریچه قلبم را بر روی شما باز کردم و باز بی حرف در سکوت میمانم.

/ 9 نظر / 17 بازدید
ماسح

سلام باران عزیز خوشحالم متن به این زیبایی تنظیم کرده ای مهم نوشتن نیست من هم بسیار کم می نویسم چون اصلا وقت ندارم بودن مهم است حتی بعضی وقت ها من هم دیگر دوست ندارم متنی یا داستانی را تنظیم کنم از اینکه سکوت را شکستی خوشحالم من هم دوستت دارم وبلاگ من سرشار از خاطرات تو و دیگر دوستان است من هم به لطف همه ی شما این وظیفه را انجام می دهم بارانی باران محبتت را از دوستانت کم نکن شاد باشی در پناه حق

ویدا

سلام باران جان خوشحالم که برگشتی نبودنت , نیازی به عذرخواهی ندارد ولی پیشنهاد می دم هر وقت نیاز به سکوت داشتی , یه اطلاع کوتاه بده .... خوبه که دوستان از حال هم باخبر باشن و مطمئن باش به سکوت شما هم احترام می گذاریم . پرمهر و شادمان باشی برکت این سکوتت , انرژی پاک خداوند باشه [گل][قلب][گل]

گلشن

سلام باران خدا ببخشد [گل][گل] ممنونم و تشکرلر[گل]

نرگسیب

عزیز مهربونم سلام نمیدونم چی بگم دوست خوب من امیدوارم آرام و شاد باشی در سکوت یا در هر حالی از خدا برای هممون شادمانی و امید آرزو می کنم دوستت دارم [قلب][قلب][ماچ][بغل]

ziba

سلام خوشحالم که برگشتی موفق باشی و منتظر پست های زیبایت هستیم ------------------------------------- پشت سرم حرف بود. حدیث شد. می ترسم آیه شود! سوره اش کنند به جعل! بعد تکفیرم کنند این جماعت نااهل

SiNA Hp

تــَمآم هوآ رآ بو مـے کشم چشم مـےدوزم زل مـے زنم… انگشتم رآ بر لبآن زمیـن مے گذآرم: ” هــــیس… مـے خوآهم رد نفس هآیش بـہ گوش برسد...” امآ… گوشم درد مـےگیرد از ایـن همـہ بـے صدآیـے دل تنگـے هآیم را مچالـہ مـے کنم و پرت مـے کنم سمت آسمآن دلوآپس تو مـے شوم کـہ کجآے قصـہ مآن سکوت کرده ایـے کـہ تو رآ نمـے شنوم

ماسح

سلام خوبه آدما رو گل بیدار کنه روز بخیر [گل]