ریسمان شیطان

گفته‌اند شیطان برای به بند کشیدن انسانها ریسمان‌هایی تنیده است که هر گاه کسی را با آنها به بند کشد هرگز خلاصی نیابد. ریسمان‌هایی که هیچگاه پاره نمی‌شوند. ریسمان‌هایی که تو در تو در هم تنیده شده‌اند و نجات از آنها امری‌ست ناممکن.

ریسمان من اما از تارهای تنیده کرم ابریشم است، از تارهای بافته شده عنکبوت پیر، از ساقه های لطیف گندم های نورسیده، از برگ های تازه‌ی بید مجنون. ریسمان من اما به لطافت باران است، به روشنایی و خیره کنندگی نور خورشید، به سبکی گلبرگ های گل سرخ، به رنگارنگی رنگین کمان پس از باران.

چه می‌گویم، مگر می‌شود ریسمان اسارت زیبا باشد؟ زیبا باشد یا زشت، لطیف باشد یا خشن، رنگارنگ باشد یا سیاه، ریسمان ریسمان است. شیطان با همین لطافت مرا به بند کشیده است و من غافل از اسارت، از زیبایی بند خویش شادمانم.

/ 21 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاپرک

در آغاز هیچ نبود کلمه بود و آن کلمه خدا بود [گل]

شاپرک

درود. با شعری به روزم و منتظر نگاه گرم دوستی ات. [گل]

غریبه

اون لحظه که گفتی : یکی بهتر از تورو پیدا کردم یاد اون روزایی افتادم که به ۱۰۰ تا بهتر از تو گفتم من بهـــتــرینو دارم .... سلام بازم آپم باران عزیز... [گل]

زهرا

جهنم این جاست... وقتی که من امروز میمیرم و باز فردا زنده ام...!!

زیبا

هزاران کلمه در جای خالی ات ریختم!جای خالی تو پر نشد ...ایا تو از جنس بی نهایتی!؟

باران(محمد)

سلام رفیق اگه بنا هست در بند باشیم همه به که درگیر ریسمان زیبایی باشیم !

باباران

سلام ممنون وسپاسگزارم از حضور سبز وبارانی تان وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تورا پیش ازازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را درآسمان ها می کشید وقتی عطش طعم تورا با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم ازاین دیوانگی و عاقلی یک آن شداین عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان بنامم سجده کرد آدم زمینی ترشد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

باباران

دوست می دارم سبدی بردارم به تمنای رفاقت بروم بوی گلهای محبت و عدالت را پر کنم در سبدم وبه همراه شرافت به تمنای صداقت بروم بوی گندم را با بوی گل یاس به آنهایی که در خواب شمیم عطر گندم را اندیشه روزهاشان دارند هبه و هدیه کنم سبدم پر شده از بوی بهار نارنج سبدم از گل احساس پر است عاشقانه مشتاقم عشق را تقسیم کنم دوست می دارم بریزم با رقص نسیم همه گلها را پیش پای هر دوست وبوی گندم را که عطر آن بوی الطاف خدا را دارد