زمستان

و زمستان رسید

خرامان و بی صدا

با گام‌هایی سنگین

تنها صدایی که به گوش می‌رسد،

خش خش قدم‌هایش بر روی برف است

چه زیبا و با  شکوه قدم برمی‌دارد

و چه اندازه باوقار

دامان بلند خویش را بر روی زمین می‌کشد

ردای سفیدش بر قامت بلندش چه زیباست

آهسته گام برمی‌دارد

مبادا که زمین در حال خواب را بیدار کند.

/ 13 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلشن

باران عالی مینویسی زمستان را زیبا توصیف کردی صاحب قلمی[گل] ممنونم [گل]

شاپرک

درود. زمستانت گرم و نورانی... [گل]

زیبا

سلام وای باران نمی دونی چقدر ناراحتم . همیشه سراغت رو از زهرا می گرفتم . چون به وبلاگم نمی یومدی فکر می کردم ناراحت شدی ازم و ... [خجالت] اما تو رو خدا منو ببخش یادم رفته بود بگم باران جان دوستتون دارم

زیبا

من همیشه از اول قصه های مادر بزرگ می ترسیدم و آخر هم به واقعیت می پیوست… یکی بــــود…یکی نــــــبود

زیبا

[گل][گل][لبخند][ماچ][قلب][قلب][گل] آشتی

گلشن

باران من واقعییت رو گفتم آینده خوبی داری قلب][گل][گل][گل][گل ممنونم [گل]

ارمیا

سلام، واقعا دلم می خواد کسی جایی منتظرم باشه. راستی ترانه ی (ستایش) رو از مرتضی پاشایی شنیدی؟ کلی باهاش گریه کردم.

فاطمه

مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن زندگی تکرارِ زخمِ کهنه دیروز نیست بالهای خسته ات را رو به فردا باز کن ...

حسام

سلام چه دیر آمد و چه زود رفت![گل] بوی بهار می آید[گل]