زندگی و مرگ

سرآغاز زندگی، مرگ است و سرآغاز مرگ، زندگی. تنها شروع می‌کنیم و تنها به پایان می‌بریم. تفاوت در میانه راه است، راه را با چه کوله باری طی کردن. کوله بار خویش را برداشته و به هر سوی نظر می‌کنیم، راه است و راه. پایانی وجود ندارد تنها اوست که راه را برای هر که بخواهد پایان می‌بخشد هیچکس نمی‌داند کی راه به پایان خواهد رسید. در دور دست‌ها واهه‌ای پیداست، تلاش برای رسیدن یا بی‌تلاش سپری کردن، این تصمیم ماست. چه بسا بی تلاش و در انتظار پایان، زمان را هدر دهیم و چه بسا با همه تلاش و سختی‌ها قبل از رسیدن، به پایان برسیم.

به پایان می‌رسیم، پایان چیست و کجاست؟ پایان را مرگ نامیده‌اند. مرگ گذار بین دو زندگی با دو کیفیت متفاوت است. اگر به حدی از آگاهی که لازمه رفتن است رسیده باشیم، محل ورود به مرحله بعدی تعالی است و چنانچه نرسیده باشیم، سر در گم در انتظار کمکی هستیم تا چشم درونمان را به روی حقیقتی باز گشاید تا با حداقلِ رشد، به مرحله بعدی وارد شویم.

اینک به کوله بار خویش می‌نگریم، کوله باری پر از بیهودگی، پر از یأس و نومیدی، پر از حسرت و بیماری، پر از خشم و نفاق. آه می‌کشیم، در میانه راه چه برکاتی وجود داشت که از دست دادیم. عشق و زیبایی، امید و دلباختگی، بخشش و ایثار، ... و همه را با بی‌تفاوتی رد کردیم چرا که به زعم ما همه چیز بیهوده بود و زیادی.

بار الها از تو شرمنده‌ایم، با چه رویی به سویت باز آییم، با چه دست آوردی مرحله بعد را طی کنیم، با خود چه کرده‌ایم چه داریم در خور، هیچ. بی گله و شکایت به انتظار ورود به مرحله بعد می‌نشینیم، در آستانه آغازی دیگر، تا در این امتحان چه کنیم و چگونه آن را به پایان برسانیم.

هر آغازی را پایانی است. آغازی زیبا، پایانی بس زیباتر خواهد داشت. آنچه تا کنون بوده‌ایم و آنچه تا کنون انجام داده‌ایم، دیگر اهمیت ندارد. بکوشیم که اکنون آغازی زیبا داشته باشیم تا پایانی شکوهمند را در پی داشته باشد.

/ 15 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ziba

بیچاره من… کسی را پاشویه میکردم که ازتب دیگری میسوخت

نرگسیب

عزیز دلم بارانم نتونستم وبلاگ و ببندم دلم طاقت نیاورد[گل] منم تو رو دوستت دارم بهترین ها رو برات آرزو میکنم. انشالله همیشه شاد و بر انرژی باشی [ماچ][قلب][بغل][گل][گل][گل]

هادی

سلام بعد کلی پنهون شدن برگشتم[لبخند]

ziba

آی ســهـراب خــانـه بـاشـد طـلـبـت. دل مــن سـخــت گـرفته، تــو بگـــــــو شــــانــــه ی دوسـت کـجـاسـت؟

مارال

روزی از آمدنمان به کف میکوبند وروزی هم از رفتنمان برسر میکوبند ..........[گل][ناراحت]

گلشن

باران زیبا نوشتی[گل] عالی [گل] ممنونم

رضا

سلام باران مهربان آرزو میکنم خوب و خوش و سرحال باشی. بالاخره وب رو راه اندازی کردم خوشحال میشم از سلامتی خودت باخبرم بکنی [گل]

sahar

قلبــــــــم کــه درد مــيـگيــرد لبخـــــند ميزنم ايـنـــ درد يــادگـــار تـوسـتـــــــ

رضا

باران مهربون خوبه ؟[گل]