دل نوشته‌ای در مورد مادر

تمامی گفتنی‌ها را گفته‌اند، تمامی سرودنی‌ها را سروده‌اند. دیگر حرف تازه‌ای در تعریف مقام مادر نیست. همه حرفها کلیشه‌ای شده است. مشکل اینجاست که این تعاریف زیبا را در وصف همه مادرها می‌گویند ولی دریغ و افسوس از اینکه همه مادرها مادر نیستند. یک زن با آبستن شدن، تحمل نه ماه بارداری، بدنیا آوردن بچه و بزرگ کردن وی از سر اجبار مادر نمی‌شود. مادر با عشق است که مادر می‌شود. بدون عشق، کلمه مادر بی معنی است. عشق مادر به فرزند، عشق یکطرفه و بی منت است. عشق بی چشم داشت و بی توقع است. شاید همه شعر "قلب مادر" ایرج میرزا را به یاد داشته باشیم:

"آه دست پسرم یافت خراش                       آه پای پسرم خورد به سنگ"

مادر اینگونه است، مثل خورشید بی‌منت بر فرزند خویش می‌تابد. مادری که فرزند خود را برای روز پیری و مبادای خویش تربیت می‌کند، مادری که با فرزند خویش بر سر هر مسئله‌ای قهر می‌کند، مادری که برای رسیدن به خواسته خود هر از گاهی برای فرزند خویش، مظلوم نمایی می‌کند، مادر نیست. او فقط وظیفه عقلانی یک مادر را انجام داده است و از "قلب مادر" هیچ نمی‌داند.

قلب مادر مثل دریا وسیع است، مثل خورشید گرمابخش است، مثل آسمان زیبا و پرمهر و مثل زمین بخشنده است. عشق مادر زیباترین عشق زمینی است، بی حد و حصر است، جاودانی است.

مادرم، مادر مهربانم، در تمامی سالهای عمرم چون زمین ذره ذره وجود خویش را به من بخشیدی و از بین رفتی و من نفهمیدم. در زمان ناراحتی و دلتنگی، در زمان دست و پنجه نرم کردن با مسائل زندگی، چون خورشید بر من تابیدی و سرمای دلم را از بین بردی. دست صمیمی و گرمت همیشه آماده کمک بود. از مال و جان خودت دریغ نکردی. هر زمان که بی روحیه و دلتنگ بودم چون آسمان زیبا، روحیه بخش من بودی. من در تمامی این سالها از تو انرژی گرفتم و تو هیچوقت گله نکردی. لبخند زیبا و مهربانت را از روز ازل به یاد دارم.

مادر عزیزتر از جانم، در تمامی این سالها من از سر نیاز عشق خود را به تو ابراز کردم. هر گاه به کمکت نیاز داشتم به رویت لبخند زده و کلمات محبت آمیز گفتم و تو همه اینها را می‌دانستی و به روی خود نیاوردی. هر وقت قهر کرده و رفتار کودکانه در پیش گرفتم از سر بزرگواری بخشیدی و دم برنیاوردی.

مادر قشنگم، الآن که این مطالب را برایت می‌نویسم اشک در چشمانم حلقه زده و دلم به تنگ آمده است. می‌دانم که هر چقدر بنویسم و در وصف تو بگویم، هرگز به اندازه سر سوزنی از محبت و عشق تو را نتوانسته‌ام بیان کنم.

مادر نازنینم، مرا برای همه بی مهری‌ها، کاستی‌ها، بی وفایی‌ها و بی توجهی‌ها ببخش.

دوستت دارم مادر، ولی این بار بی‌توقع و بی‌چشم داشت. نه دروغ است، این بار نیز مثل همیشه در ازای دوست داشتنم از تو چیزی می‌خواهم، محبتت را، وجودت را و عشقت را.

روزت مبارک مادر

 

/ 14 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساعت سپید شب

اینقدر از مهر مادری میگن که همیشه به خودم میگم یعنی اگه یه روز مادر بشم عقل و منطقم در مقابل مهر مادری کم رنگ میشه؟

حقیقت داستان و افسانه

سلام ممنون از حضورتون اول میلاد زهرای بتول بر شما و خانوده محترمتون مبارک و دوم با اندوه فراون : در گذشت بزرگترین دروازه بان تاریخ ایران و آسیا ناصر حجازی را به همه تاجی ها [ استقلالی ها ] و دوستاران فوتبال تسلیت میگویم روانش شاد و یادش ماندگار باد

فاطمه

خیلی جالب بود خسته نباشید

امید

روز مادر مبارک متن قشنگی بود ممنون

زیبا

سلام با یه مطلب جدید آپم خوشحال می شم تشریف بیارین [گل][گل]

غريبه

سلام گلم به كلبه ي تنهاييم دعوتي به صرف يك پست جديد! منتظرم...[چشمک]

ع ل م

قلمت دلنشنین و دوست داشتنی بود ممنونم از حضور گرمت

حقیقت داستان و افسانه

قاصدک (میدونم این شعر تکراریه اما برای من یه دنیا خاطرس) قاصدک!هان چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟ گرد بام و در من بی ثمر می گردی. انتظار خبری نست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری-باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو انجا که تو را منتظرند. قاصدک! در دل من همه کورند و کرند. دست بردار از این در وطن خویش غریب. قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو دروغ که فریبی تو فریب. قاصدک!هان ولی...آخر...ایوای! راستی آیا رفتی با باد؟ با توام آی!کجا رفتی؟آی...! راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی جایی؟ در اجاقی_طمع شعله نمی بندم_خردک شرری هست هنوز؟ قاصدک! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم میگریند.

دست نوشته های آلوده

وقتي كه به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افكند و گفت : من تا آخرين لحظه عمرت با تو هستم .گفتم تو كي هستي؟گفت من غـــــــم هستم، پيش خودم خيال كردم كه غم عروسكي ست كه من با او بازي مي كنم. اما الان كه فكرشو مي كنم مي بينم من بازيچه اي هستم به دست غـــــــم...