کاش میشد ...

کاش میشد در پشت خاطره ها مخفی شد

کاش میشد گاهی با آبی آسمانها یکی شد

 

کاش میشد همیشه گرمای خورشید را چشید

کاش میشد با تمامی آبهای آبشاران خندید

 

کاش میشد تاریکی ها را کنار زد

کاش میشد بر ابرهای سفید لگام زد

 

کاش میشد گاهی حقیقت را ندید

کاش میشد واقعیت را دزدید

 

کاش میشد با افسانه زندگی کرد

کاش میشد آخر داستان را عوض کرد

 

کاش میشد در دریاها خوابید

کاش میشد روزی دوباره ترا دید

/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

کاش می شد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد [گل][گل][گل] خوبی باران عزیز؟

غریبه

حسودی نکن...این که بعد از تو بغل گرفته ام زانوی غم است...! آپم دوست عزیز

زهرا

ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمیشوند و چه تلخ است قصه ی عادت

غریبه

- گفتي: دوست دارم - باورنكردم! - گفتي: عاشقتم - باورنكردم! - حتي وقتي قسم خوردي كه دوسم داري - گفتم:الكي قسم نخور! ... اما نمي دونم نمي دونم چراوقتي شنيدم كه همش دروغ بوده اينم باورنكردم! . مي بيني باورنكردن شده كاردلم... . . . منم خوشحال میشم بازم بیای پیشم [گل]

زیبا

اگر رفتی، در را پشت سرت ببند... من قبل از تو رفته ام.... رفته ام به خوابی عمیق... نگرانم... تو مرا دوست نداري...

زیبا

سلام باران عزیز ! منونم که اومدی و با اودنت کلبه محقر ما را گلباران کردی [گل][گل][گل]

غریبه

شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبر از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینطور نوشت: چه شقایق چه گل سوسن و یاس زندگی اجباریست... آپم.

رضا

سلام باران مهربان خوشحالم کردی با اومدنت [گل] من همیشه به یاد دوستان خوبم هستم

زهرا

سلام باران جون ممنون که با نظرت کلبه محقرم رو گلباران کردی [قلب][ماچ]