مزرعه وجود

در مزرعه پاییزی وجودت "عشق" بکار

بگذار تا "عشق" در زمین مزرعه‌ات ریشه بدواند

و تمامی علفهای هرز کینه و دشمنی را از جا برکند

در مزرعه‌ پاییزی وجودت "باران" بکار

بگذار تا باران در کنار "عشق" و برای "عشق" ببارد

و "عشق" جوانه زده‌ات را همیشه پاک و شاداب نگه دارد.

/ 18 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غريبه

می آیند، یادگاری مینویسند،می روند، بی معرفتها نمیدانند این دل دیوار هم که باشد با این همه خراش ویران میشود. آپم...

♥ღعشقولانه های ما دو تاღ♥

مرا از تازیانه های ساعت همیشه هراسی بوده است ... از دقایقی که می گذرند و به چشمان اشکبارم نیشخند می زنند... فاصله و جدایی تا اعماق وجودم ریشه کرده ،قلبم دیگر( ق ل ب) شده است ... مدتهاست که در مسیر مشقت باری پاهایم جا مانده است... مسیراشکهایم هنوز هم بر تن سرد جاده پیداست... برگ دفترهمچنان خسته از لمس تن سرد قلم و قلم بی رمق از تکرار یک جمله ... عینک تار در کنار قلم و کاغذها مانده در حسرت دیدار دو چشم و قهوه ی نیم خورده ی یک فنجان... گاهی مدادهای رنگی خیالم در میان وسعت هزار رنگ واژه ها می دوند... و نقاشی می کنندغم گمشده ی پنهان چشمم را و درازای اندوهم را... گاهی می شکنند...آنها را می تراشم ... و خود در دور دستهای وسیع اندیشه ام طرحی می کشم از سیاهی زمان... طرحی که چشمها دیگر نگران کسی نیستند و پروانه ها برای سوختن شمع بی تابی نمی کنند... طرحی که قاصدک ها یا کوچ کرده اند یا مرده اند !!! افسوس شکاف بی وفایی قلبها بزرگتر شده است... میان دو بی نهایت در رفت و آمدم... بی نهایت عشق و بی نهایت جدایی !!!! این دست تقدیر بود که من در نقطه ایی اسیر باشم و او در خطی مستقیم تا بی نهایت حرکت کند...

ماسح

سلام من از نهایت شب حرف می زنم و از نهایت تاریکی از دل و درون قصه ها و داستان ها از نهایت شب اگر به خانه آمدی ، برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم .

زيبا

رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست، اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست. [گل]

زهرا

سلام باران جون ممنون از اومدنت پست جدیدت زیبا بود [گل]

تکپر

آسمانم ستاره می خواست که تو آمدی . ابر حسود اما چشم دیدن خوشحالیم را نداشت. آسمانم ابری شد. بارید و بارید و من … به انتظار دیدن دوباره ات قطره های باران را یکی یکی می شمردم. اما تو دیگر پشت ابر ها نبودی وقتی که تمام شدند. نمی دانم در کدام صورت فلکی باید به دنبال تو گشت. در آسمان بزرگ من جای یک ستاره خالی شد. کاش از خورشید فرار نمی کردی تا روشنتر به دنبالت می گشتم. کاش هرگز آسمانم ستاره نمی خواست. کاش ابر ها کمی مهربانتر بودند … تا تو را گم نمی کردم. ای کاش میدانستی شبها…. تنها ستاره ای را که به نامت زده ام به چشمانم سنجاق میکنم تا یادم نرود در روی زمین کسی هم هست که سبزی لحظه هایش روزی آرزویم بود …. خانه ام را در چشم های تو بنا کرده ام پلکهایت را به هم نزن خانه خراب میشوم[گل]

فائزه آرامی

سلام دوست عزیز وب بارانی زیبایی دارید خوشحال میشم بهم سر بزنید و اگر مایل بوید تیادل لینک کنیم منتظر نظر ارزشمندتون هستم

رهگذر

سلام .حرفهایت ترنم باران است بر کویر دلهای ساکت و خشک و غمزده .ترنمی از باران عشق و محبت و دوستی که کویر دلهای تفتیده امان را نمناک میکند و آن را به مزرعه ای بدل میکند که جوانه های دوستی از آن سر بر می آورد و شمیم گلهای عشقش روح هر رهگذر دلخسته و غمگینی را به وجد می آورد و روح را جلایی دیگر می دهد .پس ای باران عشق و مهربانی و دوستی، باران مهرت را از ما دریغ مکن.لحظه هایت سبز و قشنگند ،لحظه هاي سبزتر و زيباتري را برايت آرزو ميكنم.دست حق نگهدارت باشد