پرده دل

بر در دروازه قلبم پرده‌ای ضخیم آویزان کردم به آن هدف که به جز محرمان وارد نشوند اما دریغ و افسوس که هر کس با اشاره‌ای پرده را کنار زده و داخل می‌شود.

به میهمان ناخوانده عادت می‌کنم و دل می‌بندم، ولیک این بار نیز با اشاره‌ای پرده را کنار زده و بیرون می‌رود.

من می‌مانم و یک قلب گرم و پرده‌ای ضخیم که بجز گرم نگه داشتن قلبم کاری ازش بر نمی‌آید.

باید پرده را دریده و سیم خاردار بر در دروازه قلبم نصب نمایم تا هر غریبه‌ای اذن دخول نداشته باشد. چاره‌ای نیست، تابلویی آویزان می‌کنم که خروج آزاد و دخول با اجازه صاحب منزل است.

/ 18 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادی

سلام آقا هادی وبلاگ خوبی است موفق باشی یا حق سه شنبه 6اردیبهشت1390ساعت20.30 این اولین کامنتی بود که تو وبم گذاشتید. [لبخند][گل]

دختر باران

مطالب وبلاگت را اگر خودت می نویسی جای تبریک داره یه سری هم اگه وقت کردی به سایت من بزن برای پیشرفت وبلاگت خوبه بیا ضرر نداره

فائزه

تاریخ و جغرافیا را از تویی یاد گرفته ام که سال هاست پایتخت عشق منی [گل][چشمک] به منم سري بزن.............. [گل]

فائزه

ممنون از حضورت دوست قديمي[قلب]

زیبا

خیالت راحــتـــــــــــــ… شکسته ها نفرین هم ب کننـــــــــــــــــد ، گیرا نیـــــــــــــ ست…! نفــــــــــــــــرین ، ته دل می خواهــــــــــد دل شکسته هم که دیــــــــگر ســـــــــر و ته نــــــــدارد…[لبخند]

ماسح

سلام یاد باد آن روزگاران یاد باد! یک پنجره برای من کافی است! تا شقایق هست زندگی باید کرد! من هستم پس می توانم یا علی

[گل]

ویدا

سلام پرده را برمی دارم و جایش گل می کارم سبد سبد گلهای رنگارنگ تا هر رهگذری مست گلهای دور بستانم باشد و من سرمست از عطر گلها عشق را به انتظار می نشینم